فهرست
![]()
به مناسبت صدمین سال انقلاب مشروطیتایران
Nazimi_db@yahoo.com
می دانیم که انقلاب جنگل درهمان نخستین اعلامیها ی که توسط کمیته ی انقلاب درروزهای نخست انتشارداد،نوع حکومت گیلان را«جمهوری سویت گیلان» به رهبری یا صدر کوچک خان اعلام کرد. این شکل از جمهوری درخارج از روسیه برای نخستین باردرگیلان پدیدمی آمد واساسا نظام جمهوری برای نخستین بار درخاورمیانه درگیلان بوجودآمد.پرسشاین استکه آیاجنبش جنگل یک جنبش مشروطه خواه بود یا جمهوریخواه؟اگراین جنبش به منظور برقراری جمهوری درگیلان وایران تلاش می کرد آیا هدف آن برقراری یک جمهوری سویتی(شوروی)بود یابه دنبال نوع دیگری از جمهوری بود؟وسرانجام اساسا از چه زمانی وچگونه جمهوری سویتی گیلان محصول این جنبش اعلام شد وآیاشرایط اجتماعی واقتصادی گیلان وایران چنین شکلی از جمهوری را طلب می کرد ؟تاثیربرنامه وادبیات جمهوری سویتی گیلان برفرهنگ سیاسی ایران درسال های بعد چه بود؟پاسخ ما به صورت یک گزارهی فرضی چنین است: «جنبشجنگل از ابتدا تاپیروزیانقلابجنگلدرخرداد1299 خورشیدی یک جنبش کاملا مشروطه خواه باقیمانده بود وتنها تحت شرایط ویژه ی خارجی بود کهجمهوریخواهی از نوع سویتی برآن تحمیل شد واین تجربه نه فقط موجب شکست انقلاب جنگل شد بلکه تاثیر مخربی برفرهنگ سیاسی ایران درسالهای بعد برجای گذاشت».ما کوشش کرده ایم شواهدی برای این فرضیه ارائه کنیم.اما قبل از هرچیز وبرای آن که از این بحث سوءتعبیری صورت نگیرد لازم است توضیحی درارتباط با مشروطه خواهی ارائه کنیم.
لفظ مشروطه دراواخر دوره ی قاجاریه با مفهوم امروزی آن به کلی متفاوت است.به این معنی که مشروطه درآن زمان یعنی برقراری قانونِ برخاسته از مجلسِ برگزیده ی ملت ،یعنی مشروط کردن قدرت شاه درچارچوب قانون،یعنی ایجادتفکیک قوا و دادگستری مستقل ازنهادسلطنت،یعنیآزادی مطبوعات،یعنیبه گونه ای برقراری ارادهی جمهورمردم ولگام زدن به قدرت بی حدوحصر شاه ،یعنی ...واین همه درست نقطه ی مقابل مفهومی از سلطنت مطلقه بودکه نزداذهان مردم وجودداشت.درآن زمان هنوزبانام مشروطه تجربه ی دوران پهلوی پدیدنیامده بود. سلطنت پهلوی اول ودوم به رغم این که هیچ قرابتی با مشروطه به مفهوم نخستین آن درایران نداشت به سلطنت مشروطه مشهورشدوچنان که می دانیم دراوایل انقلاب اسلامیواژه ی مشروطه به غلط باسلطنت مطلقه از نوع سلطنت پهلوی مترادف ونقطه ی مقابل جمهوری قلمدادمی شد.این بار معنایی هنوز هم براذهان ما سنگینی می کندو امروزه وقتی از مشروطهخواهی صحبت می کنیم بلافاصله آن را درنقطه ی مقابل جمهوری ومترادفسلطنت تجربه شده دردوران پهلوی اول ودوم قرارمی دهیم.منظور ما دراینجااین است که مشروطه خواهی رادرمفهوم اولیه آن نباید صرفا با سلطنت طلبی به مفهوم امروزی آن یکی دانست.بلکه مشروطه خواهی یک مفهوم کاملا نو ودرمقابل سلطنت مطلقه به مفهوم سنتی ورایج آن بود ومشروطهخواهان انقلاب مشروطه رانباید به هیچ وجه مدافع همان نوعی از سلطنت مشروطه به حساب آورد که دردوران پهلوی اول ودومدرایران تجربه شد.اکنون با توضیح اجمالی فوق به ارائه شواهدی برای فرضیهی طرح شده دراین بحث می پردازیم.
چنان که می داینم کوچک خان اساسا مشروطه خواه بود ودرانقلاب مشروطیت ایران جزو مجاهدین مشروطه بود ودرراه مشروطه جانفشانی کرده و هزینه های زیادی پرداخت.همین بس که بگوییم او پس ازکودتای محمد علیشاه ولیاخوف دربرانداختن مشروطیت وحاکمیت مجدداستبدادِ تاریخی ایران با تعطیلی مجلس مشروطه،جزو مجاهدینی بود که از گیلان برای برقراری مجددمشروطه و تصرف تهران شرکت فعال داشت.وهنگامی که محمد علیشاه پس از تبعید به روسیه با استفاده ازقوای روسی و ضد مشروطه درحوالی دشت گرگان به ایرانِ مشروطه حمله کرد،کوچک خان جزو مجاهدینی بود کهداوطلب جنگیدن با قوای ضدمشروطه شدو درآن جنگ ، سخت زخمی شد وبه دست نیروهای مشترک استبداد وروسها افتاد .چیزی نمانده بود که اودرآن واقعه کشته شود.اما او نجات یافت وبرای مداوا به ققفازفرستاده شد ودرآنجا چندی دربادکوبه(باکو) وتفلیس اقامت گزید.باکو وتفلیس درزمان اقامت اویعنی سال1327هجری قمری (1288خورشیدی ،1909میلادی)از نظرنحله های سیاسی فعال وپرشور بود. به نظر می رسد دراین اقامت تحولی دردیدگاه های میرزا پدیدآمده باشد ولی با این حال اوهمچنان مشروطه خواه بود. وهیچ سندی دردست نیست که اوپیش از تشکیل دولت انقلابی جنگل درخرداد1299خورشیدی تغییر عقیده داده و دیدگاه جمهوریخواهیپذیرفتهباشد.بلکهبرعکسحتاطی پنج سال وقوع جنبش جنگل درگیلان قبل از ورود بلشویکها وارتش سرخ هیچ شعار جمهوریخواهی دراین جنبششنیده نشد.گریگوریقیگیان که از نزدیک تمام تحولات این جنبش رادرگیلان زیرنظر داشت وخودنیز چندی از موضع سوسیال دموکراسی جزو فعالین این جنبش بوده است دراین ارتباط می نویسد:«درکلیة تظاهرات ونوشته های خود،جنگلیها اسم ومقام شاه]احمدشاه[را مقدس دانسته وبه نام شاه اقدام می کردند ودرموقع گفتگوهایخود با مردم ومذاکرات با نمایندگان دولت مرکزی اظهارمیکردند ومی گفتند:«ماباشاه مخالفت نداشته وفقط با دولت وثوق الدوله وامثالشان مخالف می باشیم وانعقاد مجلس شورای ملی را خواهانیم ومخصوصا رفتن لشکریانبیگانه را ازایران می خواهیم»(یقیگیان ،شورویوجنبشجنگل،ص6).آیابرایایننظریقیگیان شواهدی نیز و جوددارد؟روزنامهی جنگل که درواقع ارگان مطبوعاتی جنگلیها محسوب می شد دراین زمینه شاهد بی واسطه ی خوبی است.ما31شماره از این روزنامه را تا زمان تعطیلی آن جهت یافتن شواهدیبرایفرضخودموردبررسیقراردادهایم. درسرمقالهیشمارهی4روزنامهجنگلبهتاریخدوشنبه12رمضان 1335آمده است :«ایرانی، هموطنعزیز،وقترابایدغنیمت شمرد.پادشاهمامحبوبوصدیقوایراندوستاست.کابینة وزرایاخیرماچنانکهازهرگوشهوکناریبهگوشمیرسدطرفاطمینانواعتمادعامهایرانیاناند»(ص3).درسرمقاله ی شماره ی پنجم این روزنامه درتاریخ 5شوال1335می خوانیم:«[هیئتاتحاداسلام که افرادفداکاران جنگلی رااداره میکند]،تابع تمام اوامرمطاعة دولت قویشوکت ایرانند که سریرسلطنت بوجوداعلیحضرت قدرقدرتسلطاناحمدشاه شاهنشاه جوانبخت ممالک مشروطة ایران مزیناست...ما بجز اطاعت اوامر واجبالاطاعهکابینةرسمیمحبوبملتایران[مستوفی الممالک] خیالی نداریم.تمام فداکاریها وتحمل صدماتشاقه ویگانه آرزوی ماآنست که افرادایرانی دست بدست هم داده منتهادرجةاطاعت وانقیادراازسلطان مشروطه خواه ایران وکابینة وزرای حق شناس محبوب ملت داشته وتاآخریننفس این خیال مقدس رابی تردیدوتغییر وتبدیل واجب العملمیدانیم»(ص5).بهگفتهیفخراییدرکتابسردارجنگل«درشمارهی 6 (شوال1335) سوادتلگرافهیئتاسلامبنخستوزیروقت(مستوفی)درجشده که تقاضا کردهاند فرماندار وروساءاداراتدارائیودادگستریهرچهزودتربگیلاناعزامشوند»(ص142). همینروزنامهدرسرمقالهیشمارهیسیزدهمکهتاریخجمعه24ذیالحجهی1335 را دارد با عنوان جنگلیها چه میگویند از جمله آورده است:«جنگلیهامیگویند باید تاج وتخت قدیم ایران ازمختصات شاهنشاهِ حریت پرورسلطان احمدشاه بوده واین سلطان جوانبخت دارای سطوت وابهت شهریاران بزرگ عجم باشد»(ص2).بعداز تغییر کابینه وانتخاب قوام السلطنه به جای مستوفی الممالک به نخست وزیری ایران سرمقاله ی شماره ی نوزدهم صفرسال1336 خطاب به احمد شاه می نویسد:«ذات مقدس شاهانه که بیش از همه علاقمند باین آب وخاک است...آیا صدمه وخسارتیکه از این عناصر بطال واز این فرزندان ناخلف وطن واز این چاکران خیانت پیشهدولتشده ومیشودبیش از همه بشخص اقدس ملوکانه متوجه نیست»(صص3و4).لحن جنگلیها اندک اندک پس ازرفتن مستوفی الممالک وآمدن قوام السلطنه تغییر می کند اماهمچنان درچارچوب مشروطه خواهی واصلاح طلبیباقی می ماند:«فاش میگوییم ماعلاقه مخصوص باشخاص معین نداریم لیکن درهرزاویه اززوایای ایران یکنفروطن خواهِ ایران دوست باشدطرفداراوئیم.درهرنقطه از نقاط ایران یکنفرخائن وطن فروش باشدبااوطرفیم وضدیم.مستوفی الممالک،مخبرالسلطنه،مشیرالدوله،موتمن الملک وهرچه مثل اینها وجودمحترم باشد تقدیس میکنیم وطرفداری مینماییم[و] برای حفظ ارجمندشانفدامیشویم»(ص4). سرمقالهی معروف«گیلانیفداییشاهاست»درشمارهی27 جمادی الثانی1336روزنامه ی جنگل نیز از قول جنگلیها می نویسد:«شاهنشاها، گیلانی فدایی شاه است.عملا امتحان خودراداده ومیدهد.احرارگیلان که سه سال است زندگانی پرمشقت جنگل را اختیار،ازایثار هستی واسارت زن وفرزند پروانکرده اند،جزاستقلال مملکت واستقراراعلیحضرت بسریرسلطنت وترویج عدالت قصدی ندارند.مقصود اصلی گیلان این است کهمتجاوزین بایران رابا هرنوع فداکاری باشدمتقاعدکنند که ایران مال ایرانی است وشاه حالیة ایران باید با عظمت وبزرگی سلاطین عظیم الشان این کشور زندگانی کنند»(ص3).لحن سرمقاله ی جنگل درشماره ی 30به تاریخ 20رجب سال1336یعنی قبل از آخرین شماره ی دوره ی اول انتشار جنگل با احمد شاه هشدارگونه است:«نمیدانیم چه برهان ودلیلی اعلیحضرت را متقاعد میکند واز چه نوع عملیاتی خاطر مقدست مطمئن میگردد که فدائیان گیلان جز استقلال مملکت وتحکیم مبانی سلطنت مقصودی ندارند ولی انگلیسیها به همدستی خائنین دربار، ایران رامیخواهند تصاحبنمایند»(ص4). درهمین شماره ازسرمقالهی جنگل با عنوان«این چه بدبختی است» به نظراتی درروزنامه برخورد می کنیم که خبراز تغییراتنوین می دهد.لازم است بگوییم که دراین زمان(سال1918)انقلاب اکتبرپیروز شده واعلامیه ی معروف دولت شوروی درخصوص لغو یک جانبه ی امتیازات روسیه ی تزاری با ایران صادرشده است ودولتتازهتاسیس شوروی کوشش داردروابط رسمی بادولت ایران برقرارنماید.دراین سرمقالهیروزنامه ی جنگلمیخوانیم :«مسیوبراوین سفیردولت بالشویک مدتهاست درطهران متوقف ورسما اخطارکرد که حاضرم برای الغاء امتیازات قدیمه وابطال عهودسابقه وعقدمعاهدات جدید داخل مذاکره شوم .نه اوراپذیرفتند ونه درصدد برآمدند که بفهمند مقصودش چیست وچه میگوید...بالجمله رشته ی تمام حیاط مملکت وسلطنت دردست سفیر انگلیس است...قباحت کارهای مابدتر از دوره شاه سلطان حسین شده است...چقدر تاسف آوراست که امید مبدل بیاس گشته،شاه مشروطة محبوب یک ملت بخرافات مشتی حشرات دربار وتحریک سفیر انگلیس بکلی حقوق مملکت وملت خودراپشت پازدند.شرافت سلاطین بترقی مملکت ونشر عدالت ورفاه رعیت ومختاریت سلطنت است نه درخرابی مملکت وتحت الامری دولت مجاوربودن.شاهنشاها سزاوار نیست که با دشمنان بسازید وبدوستان بتازید.آیا بازهم درفکر نشده اید که مستحضر گردید که احرارگیلان را چه مقصودی است؟»(ص3).درآخرین شماره ی جنگل دردوره ی اول یعنی شماره ی 31که تاریخ شعبان سال1336رابرخوددارد پس از بر شمردن مشکلات ایران صحبت از انقلاب شده است اما هنوز هیچ صحبتی ازبرقراریجمهوری نیست:«درسرهررهگذر ودرهرمحفلی هر کسی علاج این دردهارانقلاب میداند»(ص8). به نظر می رسد که با ورود اندیشههای رادیکال به داخل جنبش است که اختلافات حاج احمد کسمایی کم کم با کوچک خان افزایش یافته و زمینه ی تعطیلی روزنامه ی جنگل که درکسما منتشر می شدفراهم می شود وماراازتحول بی واسطه ی دیدگاه های جنگلی ها محروم می کند . روزنامهیجنگلدوبارهطیچهارشمارهپسازپیروزی انقلاب جنگل در خرداد 1299 خورشیدی منتشرشده است لیکن این چهار شماره مفقود بوده وقابل دسترس نیست. با این حال اسناددیگری دردست است که می توان تحول از مشروطه به جمهوری را درانقلاب جنگل پی گیری کرد.
درآستانهیورودبلشویکها به انزلی نظرکوچک خان رهبر جنبش جنگل درخصوص جمهوریت هنوز قطعی نیست بلکه شواهدی دردست است که او هنوزمشروطه خواه بوده است .یقیگیان که دراین زمان با او صحبتی داشته چنین تعریف می کند:«پس ازورود لشکریان انقلابی]روسیه[ به پطروسک،روزی میرزا کوچک خان رادرقریة زیده[مقرجنگلیهادرفومنات درمرحله ی دوم انقلاب جنگل] ملاقات کردم.درضمنٍ صحبت ،مشارالیه کوهستان وجنگلهارابه من نشان داد وپرسید:«عقیدة شما چیست؟هنگام ورود بلشویکها،دراین کوهستان وجنگلها موضع گرفته ،بی طرفی را اختیار نمایم یابا ایشان همراه شده برعلیه انگلیسها بجنگم ویابابلشویکها مخالفت کرده ،متحد نیروی دولت باشم؟». درجواب گفتم :«جواب چنین سوالهایی را فوری نمی شود داد.ولی می توانم عرض کنم اگرشما با بلشویکها همراه هم باشید ،اتحاد شما با آنها طولانی نخواهد شد.زیرا شما با نام اتحاد اسلام واعلیحضرت احمد شاه قاجار وبرای برقراری مشروطة ایران، پرچم انقلاب رابلند کرده اید.درصورتیکه بلشویکها با نام وبرای آزادی ملل صغیره وکارگران وبرزگران پرچم انقلاب رادردست دارند واین دوعقیدهباهممطابقنیستند».میرزاکوچکخانگفت:«پسبعقیدةشمابایدبیطرفیاختیارکنم؟».درجوابگفتم:«گمانمیکنمبیطرفبمانیدبهترخواه
دشد»(یقیگیان،همان، ص24 تاکید ازماست).
هنگامی که کوچکخان روز14خرداد1299حورشیدی ازفومن وازراه ملاسرا برای به دست گرفتن قدرت همراه باچریک های جنگل و شور واستقبال مردم وارد رشت می شد، یقیگیان همراه او بوده واز اوپرسیده بود:«درصورت شروع انقلاب علیه دولت مرکزی ،قزاقها]منظورقزاق های دولتی که دررشت دارای پادگان بوده وحدودا تعداد آنهادرزمانپیروزی انقلاب به 700نفرمی رسید[ با شما مخالفت نخواهند کرد؟». وی پاسخ داده بود:«گمان نمیکنم .زیراقزاقهابه وطن وشاه خدمت می کنند ونه به وثوق الدوله وامثالش«(پیشین،ص45).
اما چنان که می دانیم دراولین دیداری که میرزا کوچک درانزلی بانمایندگان ارتش سرخ وبلشویکها به نمایندگی ارژونیکدزه داشت ،توافقنامه ای بین طرفین به امضاء رسیدکهدرمادهی2آن «تاسیس حکومت جمهوری انقلابی موقت»اعلام می شد.درمادهی 3 همین توافقنامه ذکرشده بود که « پس از ورود به طهران،تاسیس مجلس مبعوثات هرنوع حکومتی را که نمایندگان ملت بپذیرند» قبول خواهند کرد.اما دراعلامیه ای که به امضای کوچک خان وبا کلمه ی «هوالحق» شروع می شدودر 18رمضان سال1338(16خرداد1299خورشیدی)انتشار یافت ،دربند یک آن آمده بود:«1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده وجمهوریت شوروی را رسما اعلان میکند».با اینحال به طور غیر مستقیم دربند دوم همین اعلامیه نیز حکومت موقت جمهوری به نحوی تاکید می شد:«2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان ومال عموم اهالی را به عهده میگیرد»(خاطرات محمد علی گیلک ،ص280).اما دراینجا دیگرنه فقط رجوع به نظر مجلس موسسان ویا مبعوثان لازم دیده نمی شودبلکه نام جمهوری انقلابی موقت به جمهوری سویت (شوروی)نیز تبدیل می شود. ظاهرا دراین فاصله نظر اعضای جمعیت انقلاب سرخ ایران که این اطلاعیه از طرف آن ها به امضاءکوچکخان صادرمی شددیگر نوع حکومت برای آینده ی ایران قطعی شده بود. روزنامه ی جنگل ارگان جنگلیها نیزکه دوباره دراین زمان منتشر می شد برای روشن شدن اذهان مردم درهمان روزهای اولِ اعلام جمهوری نوشت که در:«اوایل اسلام ]نیز[مسلمانان حکومت رابا اصول جمهوریت تشکیل دادند وفقط معاویه بود که به اسلام خیانت کرده واصول سلطنت رابعداز خلفاء راشدین به مسلمانان تحمیل کرد»(روزنامهی جنگل به نقل از خاطرات محمد علی گیلک،ص289).پیداست که این توضیح وتوجیه شرعی آن برای قانع کردن اذهان لازم بوده است.
نام این جمهوری درطول انقلاب جنگل به شکل واحدی دیده نشد.درنوشته ای که در15شوال سال1338هجری قمری(11/4/1299خورشیدی) یک ماه پس از استقرار دولتانقلابیباامضاءکوچکخان تحت عنوان «حکم» (برای سعداله درویش)صادرشده ،درمتن وآرم آن دو بار به نام «جمهوری ایران» ویک بار « حکومت شوروی ایران»برمی خوریم.درمهری که درگوشه ی سمت راست وپایینهمینحکم دیده می شود،نام«حکومت جمهوری شوروی ایران»نیزحک شده است(نگاه کنید:فخرایی، سردارجنگل صفحه ی 263). پیداست که دراین زمان هنوزدراین زمینه وسواس لازم وجود نداشت ومی شد دریک سند دولتی سه شکل مختلف از نام یک حکومت به دستداد.والبتهنشانهیعدماطلاعدقیقازمفهومجمهورینیزبود.پسازبهدست گرفتن قدرت در9مردادتوسطبلشویکهاوکنارزدنکوچکخان،نام « جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان»و «جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران» نیز مشاهده شد لیکن دراواخر انقلاب یعنی دوماه مانده به شکست کامل این انقلاب در23مرداد1300 یعنی زمانی که هنوز اتحاد بین حیدر خان عمواوغلی وکوچک خان برقراربود،دراعلامیه ای که به امضای کمیتهی انقلاب ایران وبا نام اعضای آن(بدون نام احسان الله خان) صادر شد،نام«حکومت جمهوری شوروی»همچنان پابرجامانده بود.با این حال به نظر می رسد که خودکوچک خان چندان علاقه ای به استفاده از نام جمهوری نداشت.این را از آنجایی میگوییم که پس از 9مرداد1299خورشیدی که جناح بلشویکی انقلاب قدرت رادررشت به دست گرفت وحاکمیت جنگلی ها تنهابه غرب رودخانه ی پسیخان یعنی محدوده ی فومنات محدودشد، جنگلی های به ویژه کوچک خان دیگر سخنی از جمهوری نمی گویند.دستنوشتهاییکه از او دردست است ومحمد تقی میر ابولقاسمی پژوهشگرگیلانی آن ها را ضمیمه ی خاطرات صادق کوچکپور(یکی از فرماندهان جنگلیها ) کرده است نشان می دهد که کوچک خان برخلاف ماه های نخست انقلاب دیگر به نام صدرجمهوری، احکام خودراصادرنمی کند بلکه تماما با همان امضای معروف خود نامه وحکم صادرکرده است.
واقعیت آن است که این جمهوریِ خود خوانده هیچ مبنای علمی وتاریخی نداشت وصرفا برپایهی الگوی جمهوری بلشویکهای روسی بنا شده بود.چنان که می دانیم بلشویکها ولنین انتخابات مجلس موسسان رادرروسیه که خودآن رادراولین ماه پس ازانقلاب اکتبربرگزارنموده بودند،منحل کردند.این مجلس قراربود راه آینده ی انقلاب روسیه رابه کمک تمام نیروهایی که درتحول انقلابی 1917 شرکت داشتند، تدوین وترسیم کند.اکتریت درآن مجلس با مخالفان بلشویک بود وچنان که می دانیم بلشویکها حتا به رغم داشتن تمام قدرت سیاسی پس از اکتبر1917نتوانستند بیش از 24درصدآرای مردم روسیه رابه خود جلب کنند. باتوجه به این که عمومابرخورداری از قدرت به ویژه اگرقدرت انقلابی بوده ودرشرایط انقلابی ماه های نخست قرارداشته باشد می توان بانفوذکاریزماتیک انقلابی بادامن زدن به هیجان واحساس مردم به جلب بیشتر آرای آنهانائل شد،سهم اندک آرای بلشویکها تنها یک ماه پس از انقلاب کاملا معنی داربود.زیرابلشویکها درجامعه ی عقب مانده ی روسیه همانند ایران و گیلان باانحصار طلبی حزبی خود وکوتاه کردن دست تمام نیروها ازقدرت، باجبهه ی وسیعی از مخالفین که شامل منشویک ها،اس.ار.ها ودموکراتها بودند،روبروشدند که شیوههای بلشویکی اداره ی جامعه رابرنمی تافتند.درنتیجه بلشویکهاازآرزوی داشتن اکثریت در مجلس موسسان باز ماندند.از این روآن ها ادعاکردند که اکثریت مجلس موسسان نماینده ی واقعی تفکر حاکم برروسیهی بعداز انقلاب اکتبر نیست وبنابراین انحلال آن یک عمل انقلابی ودرجهت منافع طبقه ی کارگر ودهقان است. درنتیجه پس از انحلال مجلس موسسان وغیر قانونی کردن تمام احزاب وتشکل های غیر دولتی، تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی روسیه نیزتنهابا نظر اقلیتی کمتراز25درصد شکل گرفت.
درتشکیل جمهوری گیلان اساسا لزومی به انتخابات دیده نشد.حتا تشکیل شوراهای منتخب صوری نیزانجام نشد.به باورما میرزا کوچک خانٍ مشروطه خواهدرفضای هیجانی وشورانگیز انقلاب تحت شرایط ویژه ای به پذیرش جمهوری تن دادودرک او از جمهوری نیز به کلی با درک بلشویکی از جمهوری متفاوت بود.اوبه جمهوری با محتوای مشروطه اعتقاد داشت. به این معنی که جمهوری از نظر او یعنی تن دادن به خواست ومطالبات جمهورمردم ودوری قدرت از استبداد وزورگویی ومشروط کردن قدرت درچارچوب قوانین دموکراتیکی که نمایندگان منتخب مردم تدوین می کنند.دریک کلام او درعمل یک اصلاح طلبٍ مشروطه خواه بود ونه یک انقلابی به مفهومی که درادبیات بلشویکی تعریف می شد.مرام نامه ی جنگل که درهمان روزهای اول انقلاب جنگل تدوین وانتشار یافت به خوبی گویای انعکاس دیدگاه های کوچک خان از تحولی بود که درگیلان جریان داشت.این مرام نامه از اصول کاملا دموکراتیک تشکیل یافته و نگاه مشروطه خواهی واصلاح طلبی برآ ن حاکم است .
اما کوچک خان که آوازه ی انقلاب بلشویکی را بیشتراز دورشنیده بود نمی دانست که جمهوری شورویموردنظربلشویکی اساسا جمهوری به آن مفهومی که دست کم به صورت افواهی درآن زمان بین فرنگ رفته ها وانقلابیون مشروطه شناخته شده بود نیست بلکه دیکتاتوری یک حزب از روشنفکران به نام کارگران وضعفاست.چه جمهور مردم بخواهند ویا نخواهند. او فقط درپروسه ی عمل به این واقعیت پی برد.
واقعیت آن است که تجربه ی بشر به ویژه درقرن بیستم نشان داده است کهنام یک حکومت به تنهایی نمی تواند به استقراردموکراسی ومردمسالاری کمک کندوموجب شود تاحکومتی پاسخگوبه خواستهاو مطالبات جمهورمردم پدیدآید. چنان که پوپر به درستی گفته است ،پرسش اصلی درسیاست آن گونه که افلاطون گفته است این نیست که چه کسی (ما اضافه می کنیم چه نوع حکومتی)باید قدرت رادر دست داشته وحکومت کند بلکه موضوع اصلی این است که درتشکیل یک حکومت،ساخت حقوقی آن به گونه ای تعریف شود تا تحول به آسان ترین وجه ممکن گردد.به عبارت دیگر مهم واساسی این است که ساخت حقوقی قدرت درقانون اساسی به گونهای تدوین گردد که هرآینه اکثریت مردم بخواهند، بتوانند به طور مسالمت آمیز این ساخت رابه اراده ی اکثریت جامعه تغییر دهندبدون آن که نیازی به خشونت باشند.اصول مندرج در ساخت حقوقی باید چنان روشن وساده باشد که صاحبان قدرت نتوانند ازخواست واراده ی جمهورمردم به عناوین مختلف سرباز زنند.درجمهوری تشکیل شده درگیلان ساخت قدرت کاملا بسته ومبهم بود وهیچ قاعده وقانونی حتابین اعضاء معدود تشکیل دهندهی قدرت برای تغییر ویا اصلاح ساخت آن وجود نداشت. تنها قدرتِ نظامی وابسته به جناح های درگیردراین حکومت بود که تعیین کننده ی نوع عمل ومحتوای این جمهوری وقدرت فائقه ی آن بود.بی جهت نبود که«یان کولارژ» مهندس چکسلواکی که خود از کشوری با نظام جمهوری آمده بود وبرای انقلابیون جنگل کارگاهِ ساخت وتعمیر اسلحه به راه انداخته بود درخاطرات خودنوشت :«کوچک خان دراین منطقه با مردمش حکومتی شبه مستقل تشکیل داده بود که به شوخی به آن جمهوری می گفتند»(یان کولارژ1384ص136).
درهرحال انقلاب جنگل به رغم ریشه های مشروطه خواهی پنج ساله ی خودردرگیلان به طور ناخواسته ای به جمهوری سویتی گیلان وایران تبدیل شد ودنبالهی انقلاب بلشویکی روسیه تلقی گردید . تئوری پرجذبه لیکن بی پایه وبی مایهی بلشویکی (لنینی) بازیگران مسحور شده ی خودرا به اعمالی سخت اراده گرایانه واتوپیایی وبدون توجه به بسترهای عینی جامعه وبافت فرهنگی سیاسی واجتماعی واقعا موجود دعوت می کرد ومهمتر این که هر صدایی غیر از خودرا به ارتداد ونوکری امپریالیسم انگلیس منتسب می نمود. شکست تئوری بلشویکی ونتایج فاجعه بار آندرقائل شدنِ رسالتِ سوسیالیستی برای جوامعِ عقب ماندهای که مارکسبهرسمِ ادبیاتِ اروپا محورِ زمانه ،آنها را «جوامعبربر» مینامید، درهمان سهسال قبلازانقلابجنگل (1917تا1920)نیز به خوبی آشکارشده بود.مارکسدر بررسی های خودمتوجه ی الگوی متفاوتی شد که درجوامع شرقی روی داده بود.از این رو حتا برخلافالگویپذیرفتهیشیوههای تولیدخوددرجوامعغربی،برایجوامعشرقیبهویژهآسیا، شیوهی تولیدی دیگر (شیوهیتولیدآسیایی) پیشنهادکرد. از این منظر تئوری لنینی انقلاب که درجوامع شرقی یعنی جوامعیکه تازه از خواب عمیق قرون وسطایی بیدار شده ودرآن هنوز هیچ اثری از نهادهای مدرن دیده نمی شد به دنبال جمهوری سویتی بودن یک خبط تاریخی بود وبی تردید هیچ قرابتی با تئوری مارکسی هم نداشت.
به باور ما تجربه ی تئوری بلشویکی درانقلاب جنگل نه فقط دراین انقلاب بلکه بعدها درالگوسازی برای تحولات سیاسی درایران،نیز اثری مخرب برجای گذاشت.گیلان وانقلاب جنگل اولین آزمونگاه بلشویسم در خارج از روسیه بوده است.از این رو درغیاب ارتباط مستمر ومستحکم اندیشه های انقلابی مارکس با جامعهی ایرانی ونخبگان آن،تئوری بلشویکی به خوبی این مهم را به انجام رساند وبا استفاده از دروازه ی انقلاب جنگل تاروپود فرهنگ سیاسی ایران را سخت درسیطره ی خودگرفت.بررسی ها نشان می دهد که ادبیات وفرهنگ غالب سیاسی ایران تا انقلاب جنگل،فرهنگ ِاصلاح طلبی ومشروطه خواهی بود.قبل از انقلاب جنگل تقریبا تمام نخبگان سیاسی ایران به مدرن سازی جامعه ایران از منظر مشروطه می نگریستند.دراین اندیشه ی سیاسی پدیده ی خشونت وبه ویژه حذف دیگر نحله های سیاسی دست کم درحوزه ی تئوریِ آن وجودنداشت وچنان که می دانیم به رغم سرکوب خشن محمد علیشاه وبه توپ بستن مجلس توسط لیاخوف واعدام نمایندگان مجلس وروزنامهنگاران وحاکمیت مجدد استبداد(صغیر)، وقتی مشروطه خواهان از رشت،تبریز وبختیاری به تهران برای برقراری مجددمشروطه حمله وآن را دوباره فتح کردند،صرفنظر از درستی یانادرستی آن نه فقط فرزند خردسال محمدعلیشاه رابه جانشینیاوبرگزیدندبلکهبرایاومقرریسالانهنیزتعیینکردند.بهعبارتدیگردرذاتفرهنگ مشروطهخواهیبراندازی،حذفوخشونت سیاسی وجودنداشت.اما لنینیسمکه تحت لوای بلشویسماز دروازه یانقلاب جنگل به صحنه ی نظر وعمل سیاسی ایران وارد شده بود،توانست عنصرخشونت وحذف را همدرنظر وعمل وهم درادبیات وکلام فرهنگسیاسیایراننهادینهکند. درچارچوب فرهنگ مشروطه خواهی بودکه کوچکخان درنامه ی 10مرداد1299خورشیدییعنی یک روز پس از حذف او توسط اقدامی کودتاگرانهاز قدرت به مدیوانی نماینده ی ارشد حزب بلشویک روسیه درانقلاب جنگلنوشت:«ماغیر ازاین مسئله ساده که گفتیم فعلا عملیات شمادریک گوشة ایرانبجای منفعت،مضرت می بخشد ومقصود راعقب میاندازد وباید صبرکرد وتدریجا عقیده رارسوخ داد،آیاعنوان دیگری کردیم ».پیداستکه کوچک خان با ادبیات وفرهنگ مشروطه خواهی سخن می گوید.برای اوتحول بدون حذف دیگریوتدریجا وباروش اصلاح طلبانه مفهوم دارد.
اما پس از انقلاب جنگل درگیلان ،الگوی تئوریریزه شده ی دیگری از مدرن سازی روی میز نخبگان سیاسی ایران قرارداشت:مدرن سازی با انقلاب سوسیالیستی به شیوه ی بلشویکی (لنینی).مدرن سازی به شیوه ی تئوری بلشویکی درجامعه ی عقب مانده ی ایران که تازه از خواب قرون وسطایی خود سربرآورده بود به معنی لغو مالکیت خصوصی وگسترش هر چه بیش تر مالکیت دولتی واقتدار بیش از پیش این نهاد سرکوب گر درشرق بود.این بدان معنی بود که دولت همچنان به صورت غولی به نام لویاتان که درعهد عتیق به شکل هیولایی عظیم ظاهر می شود جامعه را فقط درچارچوب نهادهای وابسته به دولت درچنبره ی خود خواهد داشت.با لغو مالکیت خصوصی پشتوانه های نهادهای مستقل از دولت که درجامعه ما سخت ظعیف وبی رمق بودند بازهم ظعیف تر وبرعکس دولت عملا فعال مایشاء می شد.اما شعارهای تئوری بلشویکی درشرایطی که مطالبات سرکوب شده ی مردم طی قرون متوالی بی پاسخ مانده بود می توانست شوری مخرب بیافریندوهر اندیشه وعمل معقولی را به چالش گرفته ودرکوتاه مدت به آسانیایزوله وبی اثرنماید.وچنین بود که این تئوری درسالهای پس از انقلاب جنگل سیطره ی خودرابراذهان اکثر شیفتگان عدالت وبرابری ونخبگان سیاسی ایران حاکم وهرعمل سیاسی به گونه ای درچارچوبآن تعریف شد.
از این رو معتقدیم پس از انقلاب جنگل وتجربه ی تئوری بلشویکی درگیلان بود که فرهنگِ سیاسیِ جنبشهای انقلابیایران ونخبگان سیاسی آن سخت تحت تاثیر آموزه وعمل آن به فرهنگِ انقلابی براندازانه به مفهوم بلشویکی آن وخوار شمردن اصلاح طلبی وآزادیخواهی با نگاه مشروطه طلبی(وصدالبته برعلیه مرجع تئوریک آن ،لیبرالیسم)،تغییر جهت داد.تئوری بلشویکی با مهارتی وصف ناپذیر شعله های آرزویی عبث وشوری مخرب دردل شیفتگان عدالت ،برابری وبه روزی برانگیخت که نیل به هدف درآن لزوما با توسل به نیرنگ،توطئه وحتا ترور به اصطلاح انقلابی مجاز ومیسر بود.از این منظر معتقدیم لازم است نگاهی مجدد به انقلاب جنگل نمودوبه این پرسش ها پاسخ دقیق تر داد که اصرار بر استقراریک جمهوری سوسیالیستی دراین اولین آزمون انقلاب جمهوریخواهی درایران چه مشکلات تئوریک وپراتیک درمقطع انقلاب جنگل وحتا پس از آن درایران پدیدآورد؟آیا برنامه ی ایجاد جمهوری سوسالیستی درجامعهایکه هنوز روندصنغتی شد ن را آغازنکرده بود ،هدردادن انرژی وتوان جنبشهای سیاسی ایران نبود؟کدام یک ازاستراتژی ها صحیح بود،اصرارکوچک خان برکنار گذاشتن تئوری لنینی انقلاب واتکا به اتحاد ملی همهی گروه ها وطبقات ملت علیه استعمار خارجی ورسوخ دادن تدریجی وگام به گام اندیشه های نو یا انقلاب سوسیالیستی وتیز کردن تضادطبقاتی که دردستور کار جناح بلشویکی انقلاب جنگل قرارداشت؟فکر می کنم حق با کوچک خان بود که اصرار به تداوم مشروطه وانقلاب دموکراتیک داشت ونه دیکتاتوری به شیوه ای که جناح بلشویکی انقلاب جنگل سخت بدان اصرارمی ورزید وبه رغم پاسخ منفی از جانب جامعه بیش از پیش برآن مصربود.