فهرست
![]()
پیروزی نیکلا سارکوزی، فرزند یک مهاجر اروپای شرقی ( مهمانی برای فرانسه که اکنون طبعا حاضر به پذیرش مهمانان جدید نیست)، مردی که دفاع از راست ترین ارزش های موجود در جامعه فرانسه را بدل به ابزاری موثر برای دست یابی به قدرت سیاسی در بالاترین رده آن کرد و تا به حدی پیش رفت که حزب راست افراطی لو پن او را متهم به «دزدی ادبی» از ادبیات خود کرد و از طرفداران خود خواست که به دلیل این عدم صداقت به او رای ندهند، موضوعی نه شگفت آور اما بسیار اندوهبار است. زیرا این پیروزی به ناگزیر و در شرایطی از یک بن بست سیاسی در کشوری اتفاق می افتد که قرنهاست نمادی از ارزش های بشر دوستانه و آزادیخواهانه در جهان به حساب می آید، و زیرا این پیروزی نه تنها فروپاشی چپ در مفهوم سیاستمدرانه و بهتر است بگوئیم«سیاست بازانه» آن را به اثبات می رساند، بلکه نشان می دهد که سیاست در این کشور رنگ و بویی چنان راست به خود گرفته و امروز بر ادبیات و حرکات و ژست هایی چنان پدر سالارانه تکیه می زند که حتی رقیب زنانه سارکوزی نیز وادار به «راست روی» و «ابراز نظرهایی مردانه» می شود که شنیدنشان از دهانی «زنانه» بیشتر شگفتی را بر می انگیخت و بی کفایتی را نشان می داد تا قدرتی دیپلماتیک را: شکستی برای سیاست و پیروزی ای برای اشباح بناپارتیسم که در قالب های پوپولیستی همواره عرصه سیاسی در فرانسه را تهدید می کرده اند: یک اراده گرایی عامه گرایانه و تقلیل گرا که سیاست را به یک خوش بینی مفرط برای رسیدن به اهدافی که بسیار در دسترس معرفی می شوند، تنها به این شرط که «روشنفکر گرایی» را کنار بگذاریم و «عقل سلیم مردمی» را پیشه کنیم.
طبقه سیاسی در فرانسه سالهاست که اعتبار و پرستیژ خود را در نزد مردمی که هر روز باید امواج شدیدتری از محرومیت و نکبت زندگی روزمره را، در چارچوب جهانی شدن، تحمل کنند، از دست داده است: در این میان راست ها تکلیف روشن تری داشته اند، زیرا همیشه همچون امروز از سلطه و از واگذاری عرصه اجتماعی به میدان «طبیعی» رقابت انسان ها سخن گفته اند و فقر را نشانه ای ناگزیر و «درخور» کسانی دانسته اند که گرفتار آن هستند. اما چپ ها نیز وضعیت بهتری نداشته اند: در طبقه سیاسی، احزاب کمونیست و چپ افراطی رابطه خود را با زمان و مکان واقعی از دست داده اند و خود اسیر شعارهای کاملا بی معنایی هستند که می دهند؛ حزب سوسیالیست نیز تنها گویای نمونه ای از صافی رد شده از سیاست های ضد اجتماعی ای است که دولت های راست سالهاست در حال پیاده کردن آن هستند: از میان برداشتن دستاوردهای اجتماعی، کاهش حقوق و مزایایی که می توانند ضعیف ترین اقشار را از خطر نابودی نجات دهند، و افزایش بی رویه تمام هزینه ها به سود اقلیت هایی هر چه کوچکتر که گسست های اجتماعی ای هر چه بزرگتر را در جامعه ایجاد می کنند.
اینکه امروز چپ فرانسه بعد از سالها به یاد مهاجران و دفاع از حقوق آنها و آن نیز تنها در سطح گفتمان، می افتد بی شک نمی توانست و نتوانست کمکی به جلوگیری از شکست آن بکند و برغم یکی از بزرگترین بسیج های انتخاباتی ( با نرخ مشارکتی در حد 84 درصد) باز هم امکان جلوگیری از رسیدن به قدرت یک نیروی راست رادیکال فراهم نشد . البته شعاری که سوسیالیست ها برای انتخابات خود برگزیدند یعنی : «هر چیز به جز سارکوزی» اثر چندان کمی نداشت، اما نه آنقدر که بتواند رای قدرتمند راست را در دور نخست انتخابات بشکند.
فرانسه امروز با رای 47 درصد سگولن رویال در برابر رای 53 درصد نیکلا سارکوزی ، کشوری به نظر می آید که بیش از هر زمان دیگری به دو تقسیم شده است. اما این تقسیم به دو ، تقسیم به چپ و راست نیست بلکه تقسیمی است میان جبهه جمهوری از یک سو و جبهه بناپارتیسم پوپولیستی از سوی دیگر. با این وصف نباید مبالغه کرد، عقلانیت داشتن سیستم های اروپایی هرگز اجازه نمی دهد که بناپارتیسمی به معنی کلاسیک آن در فرانسه حاکم شود اما نباید این را بدان معنا گرفت که پسرفت های بزرگ اجتماعی و تنش های گوناگون در راه نباشند و در این میان چهره فرانسه به مثابه سرزمینی که روزی در خود بزرگترین آزادیخواهان و اندیشمندان جهان از هوگو تا زولا و از سارتر تا کامو را گرد آورده بود و هنوز نیز لااقل در حوزه علوم اجتماعی در صدر اندیشه و نظریه پردازی است، لکه دار نشود.
بنابراین باید با تاسف اذعان کرد که این پیروزی بیش از هر چیز به مفهوم شکستی برای اخلاق سیاسی است.