گزارش و خلاصه‌ای از کتاب «روش تحقیق در انسان‌شناسی»(امیر صادقی)

کتاب «روش تحقیق در انسان‌شناسی» نوشته‌ی پرتی. ژ. پلتو و ترجمه‌ی محسن ثلاثی می‌‌باشد که توسط انتشارات علمی به چاپ رسیده است.پلتو در پیش‌درآمد کتاب که در واقع فصل اول آن است به مباحث نظری ای پرداخته که اساس هر نوع روش‌شناختی است. او بیان می‌کند که واقعیت یا حقیقت همیشه از طریق تفسیر آن به وسیله‌ی ابزارهای مشاهده و مقولات مفهومی به وسیله‌ی شناسنده‌ی واقعیت به دست می‌آید و همیشه پس از گذشتن از صافی امکانات تحلیلی و ابزارهای تحقیقی قابل حصول است. بر همین مبناست که انتزاع پایه‌ای برای نظریه‌سازی می‌شود.
در این فصل عناصر روش‌شناسی تحقیق از جمله مفاهیم، قضایا و نظریه‌ها مورد بحث واقع می‌شوند. مفاهیم همان عناصر بنیادی یا سنگ‌بنای تحقیق انسان‌شناختی‌اند. در این‌جا بر این نکته باید تأکید کرد که مفاهیم از مشاهدات عینی انتزاع می‌شوند. نخست باید تأکید کرد که مفاهیم، ‌گزینش‌های دل‌خواهانه‌ای از جهان تجربه‌اند. گود و هَمت در بحث از ماهیت دل‌خواهانه‌ی تعاریف، ‌نکات مهم زیر را مطرح کرده‌اند:
ـ مفاهیم از یک تجربه‌ی مشترک تحول می‌یابند.
ـ اصطلاح‌هایی که بر مفاهیم علمی دلالت می‌کنند، ممکن است در چارچوب‌های ارجاع دیگر نیز معنا داشته باشند.
ـ یک اصطلاح ممکن است به پدیده‌های متفاوتی راجع باشد.
ـ اصطلاح های متفاوت ممکن است به پدیده‌های یکسانی ارجاع داشته باشند.
ـ یک اصطلاح ممکن است هیچ‌گونه مدلول مستقیماً تجربی نداشته باشد.
ـ معنای مفاهیم ممکن است دگرگونی پذیرد.
باید یادآور شد که مفاهیم از جهت انتزاع با یکدیگر تفاوت دارند؛ برای مثال، اصطلاح‌های داس و نظام خویشاوندی هر دو مفهوم به شمار می‌آیند، ‌اما آشکار است که اصطلاح نظام خویشاوندی پهنه‌ی گسترده‌تر و پدیده‌های متنوع‌تری را در جوامع انسانی در بر می‌گیرد.
قضایا نیز گزاره‌هایی هستند که از روابط متقابل میان مفاهیم گوناگون به وجود می‌آیند. یکی از هدف‌های هر رشته‌ی علمی، پیوند دادن تعمیم‌های سطح پایین یا قضایا به شبکه‌های گسترده‌ای از قضایایی است که پیش‌بینی و تبیین پدیده‌ها را در چارچوب یک حوزه‌ی معین امکان‌پذیر می‌سازد. یک چنین شبکه‌هایی از قضایا را عموماً نظریه می‌خوانند. نظامی از مفاهیم و قضایای به هم مرتبط، نظریه را به وجود می‌آورند. نظریه‌ها هرگز کاملاً «اثبات» نمی‌شوند و از نظر توان ارائه‌ی قضایایی که می‌توان آنها را با تحقیق تجربی به آزمون کشید با یکدیگر تفاوت دارند و از جهت تعداد مشاهدات تجربی که قضایای سازنده‌ی یک نظام نظری را تأیید می‌کنند، ‌نیز تفاوت می‌پذیرند.
به نظر پلتو وقتی فردی می‌گوید «من نظریه‌ای در باره‌ی آن دارم»، غالباً منظورش این است که در باره‌ی پدیده‌های معینی قضیه‌ای را در نظر دارد که (احتمالاً) می‌توان آن را به آزمون کشید. یک چنین قضیه‌ای را معمولاً فرضیه می‌نامند. نظام‌های نظری منابع عامی برای قضایای تحقیق‌پذیر (فرضیه) می‌باشند و می‌توان چنین استدلال کرد که هر فرضیه‌ای (و مفاهیم سازنده‌ی آن) از نوعی نظام نظری سرچشمه می‌گیرد، حتا اگر شخص ارائه کننده‌ی فرضیه نتواند ماهیت پنداشت‌های نظری‌اش را بیان کند.
همچنان که دیدیم پلتو بیشتر از آن‌که صحبت از پرسش‌های تحقیق کند از فرضیه سخن می‌گوید. اما به زعم من هر چند ارتباط نزدیکی بین این مفاهیم در تحقیق وجود دارد اما در انسان‌شناسی صحبت کردن از پرسش‌های تحقیق درست‌تر و بل‌که الزامی است. فرضیه به عنوان فرضی که در صدد تأیید و رد آن هستیم بیشتر در حوضه‌ی جامعه‌شناسی استفاده می‌شود. درانسان‌شناسی ما هرگز به دنبال رد یا تأیید پدیده‌ای نیستیم بل‌که هدف انسان‌شناس بیشتر معطوف به شناخت پدیده، ‌توصیف و تجزیه و تحلیل آن است. و شاید به همین دلیل است که بیشتر نظریه‌های مطرح شده در دیگر علوم انسانی از انسان‌شناسی سرچشمه گرفته‌اند. وقتی ما در تحقیق‌مان صحبت از فرضیه بکنیم، در پی چرایی مسئله هستیم؛ این در حالی است که هدف انسان‌شناسی جواب دادن به این چراها نیست. انسان‌شناس بدون فرضیه وارد میدان می‌شود زیرا که هر گونه پیش ذهنیت از این نوع باعث تحریف تحقیق می‌شود. ما سؤال‌هایی را مطرح می‌کنیم فارغ از این که مرجوع آن درست باشد یا غلط؛ زیرا انسان‌شناسی در پی کشف و شناخت است تا این که فرض از پیش تعیین شده‌ای را بخواهد اثبات یا رد کند.
اما الگو؛ هر‌گاه عناصر و روابط اساسی یک نظام نظری را به توان با یک رشته علائم ریاضی و با روابط این‌همانیِ مستتر در این علائم به گونه‌ای هم‌شکل نشان داد، یک نوع الگوی قوی امکان‌پذیر می‌شود. بدین‌سان، از خواص منطقی این نظام ریاضی می‌توان برای ایجاد قضایا و فرضیه‌های تازه استفاده کرد. یک الگوی تحقیقی باید به روشن‌تر ساختن نظام نظری و گسترش دامنه‌ی امکانات تحلیلی کمک کند، نه آن را با پیچیده‌تر ساختن قضیه و دور شدن از موضوع بررسی مشکلی تازه بر مشکلات تحقیق بیفزاید و یا محقق را از موضوع تحقیق‌اش دورتر سازد.
در ادامه‌ی این فصل به شرح رهیافت‌های قیاسی و استقرایی می‌رسیم. دیدگاه عموماً پذیرفته شده و نوین در مورد عملکرد علمی، بر این عقیده است که نظریه‌سازی کارآمد به هر دو رویه‌ی قیاسی و استقرایی نیاز دارد؛ به این معنا که، پی افکندن بنیادهای استوار برای قضایای علمی، به انباشت پیگیرانه‌ی مشاهدات بنیادی در مورد «جهان واقعی» و تصمیم مبتنی بر این مشاهدات بستگی دارد؛ اما غالباً این نظام‌های نظری هستند که چارچوب ارجاع و آن مفروضات بنیادی را فراهم می‌سازند که مشاهدات به منظور آزمون فرضیه‌ها را بر حسب آنها می‌توان دنبال کرد.
در آخر فصل پلتو به جمع‌بندی گفته‌هایش دست می‌زند و نتیجه می‌گیرد که توصیف غیر‌نظری امکان منطقی ندارد، یعنی هر تحقیقی بر حسب نوعی برساخته‌های نظری ساختار گرفته است، هر چند که ممکن است این بر‌ساخته‌ها تلویحی بوده و محقق آنها را تشخیص نداده باشد.
موضع شخصی پلتو این است که، ‌گذشته از این که کدام نظریه‌ی خاص یا نظریه‌ها چارچوب ارجاع را برای موارد خاصی از تحقیق فراهم می‌سازند، راه اصلی برای از میان برداشتن «خلاء‌های اعتباری» انسان‌شناسی، تأکید روش‌شناختی بر توجه به حد انتزاعِ به نسبت پایین در انگاره‌ی تحقیقی است. یعنی، حادترین مسائل در بهبود طرح تحقیقات انسان‌شناختی، در ساختار گردآوری داده‌های اساسی و یا همان عملیات اصلی تحقیق میدانی نهفته‌اند. اگر رویه‌ها و مفاهیم اولیه‌ی توصیف انسان‌شناختی انتظام گیرند، مقایسه‌های به دقت نظارت شده را می‌توان انجام داد و نظریه‌سازی می‌تواند بر بنیادهای بسیار استوارتری قرار گیرد.
آسیب‌پذیری اعتبار روش‌شناسی انسان‌شناختی از دو قضیه سر چشمه می‌گیرد، یکی قضیه‌ی تأثیرپذیری محققان از نظریه‌ی عام یا فرا‌نظریه که ابعادی بسیار کلی و عام دارد و از فشردگی و تحقیق‌پذیری نظریه‌های خاص انسان‌شناختی کمتر برخوردار است و دیگری نظریه‌های شخصی و اعلام نشده‌ی محققان که عینیت و بی‌طرفی علمی تحقیقات‌شان را کم و بیش مخدوش می‌سازند.
در فصل دوم پلتو ادامه‌ی بحث فصل اول را در چشم‌انداز گسترده‌تری قرار می‌دهد (علم و انسان‌شناسی). او در ابتدای بحث‌اش تعریف علم را از دید عوام و خواص بررسی می‌کند و با تعدیل نظرات دیگران به این نتیجه می‌رسد که نفس رویه‌های دقیق روش‌انسان‌شناختی را نباید معادل «کار علمی» در نظر گرفت، ‌هر چند که در برخی از مقاطع، اصول روش‌شناختی اهمیتی اساسی پیدا می‌کند. درست است که علم،‌ گونه‌ای کاملاً دقیق و کارکردی به عنوان یک روش تحلیل عینی، منطقی و منظمِ پدیده‌هاست (تعریف کارلو لاستروچی) اما نباید جستجوهای نامنظم‌تر و عاطفی‌تر اندیشه‌ها و بینش‌های نظری را نادیده گرفت. در تاریخ علم، ‌رویدادهای مهمی بوده‌اند که آنها را می‌توان به عنوان ژرف‌نگری حساب نشده در باره‌ی روابط، نیروها و مفاهیم توصیف کرد و به عنوان پدیده‌های به تجربه مشاهده‌پذیر هرگز نمی‌توان تعریف‌شان کرد.
در کل  پلتو،‌ تعریف زیر را برای علم پیشنهاد می‌کند:‌
علم به ساختار و فراگردهای انباشتن دانش منظم و موثق در باره‌ی هر یک از جنبه‌های به نسبت پایدار جهان اطلاق می‌شود و به وسیله‌ی مشاهدات تجربی و ساخت و پرداخت مفاهیم و قضایایی انجام می‌گیرد که این نوع مشاهدات را به یکدیگر مرتبط ساخته و تبیین می‌کنند.
به نظر او، ‌علم عناصر گوناگونی از جستجوگری و ژرف‌اندیشی گرفته تا کشف‌ها را در بر می‌گیرد و مجموعه‌ای از فعالیت‌هایی است که به آسانی نمی‌توان آنها را نظام‌بندی و نشانه‌گذاری کرد. کشف‌های اتفاقی و خیال‌پردازی‌های الهام‌بخش،‌ نیز بخشی از این جنبه‌ی علم به شمار آیند.
اما در رابطه‌ی علم و تاریخ در دهه‌های پیشین سده‌ی بیستم رسم بر این بوده است که تحقیق دانشورانه را به این دو حوزه محدود کنند. بر حسب این تقسیمِ دو شاخه،‌ تاریخ، ‌تحقیقی تک‌انگارانه است که در آن، هدف بررسی به دست دادن توصیف‌های عینی از رویدادهای خاص، اشیاء و آدم‌هایی است که در زمان و مکان جای گرفته‌اند. اما علم، هدفش جستجوی قوانین یا اصول عامی است که بر پهنه‌ی ویژه‌ای از پدیده‌ها دلالت دارند، بی‌آن‌که زمان و مکان خاصی در نظر گرفته شده باشد. آنهایی که استدلال کرده‌اند انسان‌شناسی یک رشته‌ی اساساً تاریخی یا انسانی است که با علم «واقعی» تفاوتی بنیادی دارد، ‌غالباً فیزیک و شیمی را مبنای مقایسه قرار داده‌اند و شاید مفهوم‌بندی‌شان از علم بسیار ساده‌انگارانه بوده است. منطق پژوهشگری در همه‌ی علوم یکی است، ‌ولی معیارهای استنادشان متفاوت می‌باشد و به همین دلیل می‌توان گفت از آنجا که این معیارها (میان پژوهشگری تاریخی و «تحقیق علمی») تفاوت دارند به نظر می‌رسد که شیوه‌ی استناد تاریخ‌نگاران پرسش برانگیزتر است.
آنهایی که استدلال می‌کنند انسان‌شناسی و علوم اجتماعی دیگر را نمی‌توان رشته‌های علمی دانست، از این واقعیت سوء‌استفاده می‌کنند که «تجربه‌ی نظارت شده» در بررسی رفتار بشری امکان‌ناپذیر است. اما باید توجه کرد که در علوم به اصطلاح «سخت» نیز ممکن است این امر دیده نشود؛ ‌زمین‌شناسی و ستاره‌شناسی نمونه‌هایی از آنهایند. در ادامه باید یادآور شد که «علوم تجربی» تنها می‌توانند ادعا کنند که همه‌ی متغییرهای شناخته شده را می‌توانند تحت نظارت داشته باشند. از آنجا که حضور متغییرهای اضافی و ناشناخته در همه‌ی موقعیت‌های تجربی منطقاً امکان‌پذیر است، پس نظارت بر متغییرها جنبه‌ای مدرج به خود می‌گیرد و دیگر نمی‌تواند معیار مطلقی برای تمایز یک تحقیق از تحقیق دیگر باشد.
پلتو معتقد است که انسان‌شناسی را به خوبی می‌توان یک علم به شمار آورد، ‌زیرا بنا به تعریفی که از علم داده شد انسان‌شناسی نیز به انباشت دانش منظم و موثق در باره‌ی یکی از جنبه‌های جهان (انسان و رفتارش) می‌پردازد و از طریق مشاهده‌ی تجربی و ارتباط متقابل مفاهیمِ ارجاع‌پذیر به مشاهدات تجربی، ‌انجام می‌گیرد. هر انسان‌شناسی که فعالانه سرگرم گردآوری داده‌های خام باشد یا در جستجوی دانش موثق و منظم در باره‌ی رفتار بشری تعمیم‌هایی را بر پایه‌ی داده‌ای مشاهده شده به دست دهد، در واقع «کار علمی» انجام می‌دهد. اختلاف زمانی آغاز می‌شود که موضوع کارآیی روش‌های ویژه‌ی تحقیق و پژوهشگری مطرح می‌شود. این معیارهای استناد و باور‌پذیریِ نتایج تحقیق انسان‌شناختی است که کانون بحث و جدل‌ها را تشکیل می‌دهد. بارها پیش آمده که چند محقق بر روی موضوعی واحد به تحقیق پرداخته‌اند و نتایج متفاوت و گاه متناقض به دست آورده‌اند. (تحقیق جداگانه‌ی اسکار لوییس و رابرت ردفیلد در باره‌ی زندگی در دهکده‌ی مکزیکی ته‌پوزتِلان) این اختلافات عموماً به دو دلیل پیش می‌آید؛ یکی دیدگاه‌ها و داروی‌های ذهنی متفاوت محققین و دیگر تأکید هر یک از آنها بر یکی از ابعاد زندگی اجتماعی مردم مورد بررسی. پلتو برای جبران این نقائص پیشنهادهایی را در پنج بند مطرح می‌کند که معتقد است با رعایت آنها می‌توان از این کاستی‌ها کاست.
در آخرین مبحث این فصل اعتبار و اعتمادپذیری در انسان‌شناسی مطرح می‌شود. «اعتبار» به این قضیه ارتباط دارد که مشاهدات علمی تا چه حد آنچه را که می‌بایست اندازه‌گیری کنند، واقعاً اندازه‌گیری یا ثبت می‌کنند. برای مثال، مصاحبه‌ی خانه به خانه در مورد جزئیات صمیمانه‌ی رفتار جنسی پاسخگویان، ‌ممکن جای شک باشد که پاسخ های به دست آمده شاید بازنمود دقیقی از رفتار واقعی نباشد.
اعتبار یک قضیه‌ی نسبی است و از تعاریف مفهومیِ به کار رفته در تحقیق و نیز چارچوب نظری مبنای داده‌ها، ‌بسیار تأثیر می‌پذیرد. در مثال ذکر شده اگر داده‌ها به مثابه «شیوه‌های واکنش همگانی در برابر مسائل حساسیت برانگیز» تعریف شوند و نه گزاره‌های «راستین» در باره‌ی رفتار واقعی، می‌توانند از اعتبار بسیار بالایی برخوردار باشند.
«اعتماد‌پذیری» که با قضیه‌ی اعتبار غالباً رابطه‌ی نزدیکی دارد، ‌به تکرارپذیری مشاهدات علمی در اذهان مختلف راجع است. اگر مصاحبه‌های خانه به خانه در آزمون‌های تکراری تقریباً به یک رشته از پاسخ‌ها منجر شوند، می‌توان گفت که فن مشاهده‌ای که در این مصاحبه‌ها به کار رفته است از اعتماد‌پذیری بالایی برخوردار است، ‌بدون آن که اعتبار یافته‌ها در نظر گرفته شده باشند.
بیشتر کارهای میدانی انسان‌شناختی با توجه نسبی آنها به قضیه‌ی اعتبار به بهای از دست دادن اعتماد‌پذیری، ‌مشخص می‌شوند. عادت انسان‌شناسان به کار میدانی دراز مدت در اجتماع‌های کوچک، که با انواع مشاهدات مشارکت‌آمیز و مصاحبه‌ها انجام می‌گیرد، ‌داده‌هایی را به بار می‌آورد که از درجه‌ی بالایی از اعتبار برخوردار است. در انسان‌شناسی مشکل بیشتر بر سر اعتماد‌پذیری است. انسان‌شناسان باید در یک کار علمی راه را برای تحقیق‌های بیشتر با همان روش‌های تحقیقی اولیه باز بگذارند.
از همه‌ی این بحث‌ها چنین بر می‌آید که گرایش‌های کل‌گرایانه‌ی محققان انسان‌شناس از قوت روش‌شناختیِ چشمگیری برخوردار است، ‌به شرط آن که به مسایل تجدید‌پذیری و اعتماد‌پذیری توجه بیشتری شود. دلایل روش‌شناختی درستی برای تأیید عملیات «ترکیبی» وجود دارند، ‌عملیاتی که مشاهدات به نسبت ساختار نگرفته (ولی با اعتبار بالا) را با مصاحبه‌های آزمون‌ها و ابزارهای تحقیقی شکل گرفته‌تر (با تأکید بر اعتماد‌پذیری و تجدید‌پذیری سطح بالا) ترکیب می‌کنند.
پلتو از گفته‌های خود چنین نتیجه‌گیری می‌کند که انسان‌شناسان نیاز به توسعه‌ی روش‌های تحقیقی دارند که محقق را در برابر پنداشت‌های ذهنی و ارزش‌داوری‌های خودش محافظت کنند. کمیّت‌پردازی و تحلیل آماری می‌تواند به عینیّت بخشیدن تحقیق انسان‌شناختی کمک مؤثری بکند، اما نخستین و مهم‌ترین گام به سوی روش‌شناسی دقیق، تعریف درست موضوع است به اضافه‌ی تعیین نوع مشاهدات تجربی به عنوان شواهد له یا علیه قضایایی که باید به آزمون کشیده شوند.
عنوان فصل سوم، ‌کاربردگرایی در تحقیق انسان شناسی است. پلتو کاربردگرایی را به این نحو تعریف می‌کند:
کاربردگرایی یک تمهید تحقیقی است که طی آن، عناصر اولیه‌ی (اصطلاح‌ها) توصیفی و قضایای نظری، در هر کجا امکان‌پذیر باشد، ‌به صورت‌هایی ساختار می‌گیرند که عملکردهای مشاهده‌ی ویژه‌ای را برای محقق و دانشمندان دیگر تجویز می‌کنند، عملکردهایی که «تجربه‌ی خام» را به زبان نظام‌های نظری تغییر شکل می‌دهد. از این گذشته، این تمهید، در هر کجا که امکان‌پذیر باشد، از طریق «قواعد تبدیلیِ» میان ذهنیتی، که معیارهای نمونه‌گیری، ‌تعاریف و سازگاری منطقی را به دست می‌دهند، یعنی همان معیارهایی که از طریق آنها می‌توان توصیف‌ها و تعمیم‌های سطح پایین را مرتب و منظم کرد، امکان ساخت قضایا و الگوهای سطح بالاتر را فراهم می‌سازد.
در توضیح آن باید گفت که یکی از بایستنی‌های روش علمی این است که رویه‌ها یا عملکردهای محقق باید به روشنی مشخص شده باشند، به گونه‌ای که دانشمندان دیگر بتوانند دریابند که او چگونه به نتایج تحقیقی‌اش دست یافته است و در نتیجه، ‌چنان که خواسته باشد تحقیق او را تکرار یا تکمیل نماید، ‌بتواند آن را تجدید کنند. البته ما رویدادهای غیر‌قابل تکرار را نیز باید در نظر بگیریم. رویدادهای غیر‌ادواری نیز به اندازه‌ی تجارب آزمایشگاهی به توصیف درست نیاز دارند، ‌تا دانشمندان دیگر تشخیص بدهد که عملکرد محقق تا چه حد «عینی» بوده است.
اما رویه‌های تحقیقیِ کاربردگرایانه تنها برای راهنمایی و اطلاع دانشمندان دیگر ضرورت ندارد. یک دانشمند می‌کوشد عملیات تحقیقیِ هر چه بهتری انجام دهد، ‌مشاهدات درست‌تری را به دست دهد و در نتیجه، نظری‌سازی و نظریه‌آزمایی کارآمد‌تری را انجام دهد. مشخص ساختن عملیات تحقیق، میزان نظارت محقق را بر متغیرهای خارجی افزایش می‌دهد، درجه‌ی دقت روش‌های بنیادی اندازه‌گیری را بالا می‌برد، ‌و چارچوبی اطلاعاتی را فراهم می‌سازد که به محقق اجازه می‌دهد تا برای فهم نتایج پیش‌بینی شده و نیز پیش‌بینی نشده گام‌های تحقیق‌اش را دو باره از سر ‌گیرد.
رویکرد کاربردگرایی مطلب شاید در علوم فیزیک یا شیمی کاربرد داشته باشد اما در انسان‌شناسی جوابگو نیست. زیرا بسیاری از مفاهیم انسان‌شناسی مانند «فرهنگ» و بسیاری از «ارزش‌ها»ی اجتماعی را نمی‌توان به دقت اندازه‌گیری کرد و برای آنها معادل‌های تجربی و مشاهده‌پذیر یا آزمایش‌پذیر پیدا کرد. در صورت پذیرش عملیات‌گرایی بسیاری از عرصه‌ها یا حوزه‌ها زندگی اجتماعی از دسترس علمی خارج می‌شوند و نمی‌توان آنها را موضوع بررسی قرار داد.
نظرهای مختلف در باره‌ی کاربردگرایی و درجات متفاوت کاربرد‌پذیریِ اصطلاح‌های نظری را می‌توان به صورت زیر جمع‌بندی کرد:
1ـ چنین می‌نماید که عموم دانشمندان و فیلسوفان علم بر این توافق دارند، ‌که هر کجا که امکان‌پذیر باشد، ‌هر مفهومی در ارتباط با مفاهیم خاص دیگر و به ویژه در رابطه با روش‌های مشاهده و آزمایشگری که به آن محتوایی تجربی می‌بخشند، معنای مشخصی داشته باشد.
2ـ هر چند که برخی از محققان با اتخاذ موضع «کاربردگرایی افراطی»، به تعریف کاملاً تجربی و کاربردی همه‌ی اصطلاح‌های علمی تأکید می‌ورزند، اما دیدگاه‌های متعادل‌تر و پذیرفته شده‌تری نیز وجود دارند که این واقعیت را می‌پذیرند که حتا علوم بسیار پیشرفته نیز غالباً اصطلاح‌هایی به چشم می‌خورد که پیوند چندان استواری با مشاهدات تجربی ندارند.
3ـ به نظر می‌رسد که در برخی از موارد، مفاهیم علمی با آن که تکنولوژی زمانه امکان اندکی برای کابردی شدن متغیرهای آنها فراهم می‌ساخت، سودمندی و کارآیی داشته‌اند.
4ـ می‌توان پیشنهاد کرد که انسان‌شناسان باید به این امکان توجه کافی داشته باشند که بیشتر مفاهیم رایج در این رشته را می‌توان با تعاریف کاربردی مشخص کرد.
5ـ این واقعیت که انسان‌شناسی یک علم آزمایشگاهی نیست، به هیچ روی نباید ما را از اهمیت یا امکان کاربردی کردن عناصر نظام‌های نظری‌مان غافل سازد.
به نظر می‌رسد که کاربردگرایی در انسان‌شناسی چندان توسعه نیافته است. گزاره‌های مردم‌نگاری بدون هر گونه ذکر فنون تحقیقیِ به کار رفته در استخراج آنها، آورده می‌شوند. انسان‌شناسان به شیوه‌های کلی گزارش می‌دهند که داده‌های‌شان از طریق مصاحبه و مشاهده‌ی مشارکت‌آمیز گردآوری شده‌اند، بی‌آن‌که نشان دهند تعمیم‌های اساسی‌شان با چه مشاهده‌های ویژه‌ای به دست آمده‌اند. البته گزاره‌هایی که شرایط پیش زمینه یا پس زمینه‌ی کار را توصیف می‌کنند، به توصیف کاربردی چندان نیاز ندارند، ولی اگر گزاره‌ای مربوط به مفاهیم اساسی و موضوع اصلی تحقیق باشد، باید با موشکافی بیشتری همراه باشد و مفهوم را باید به گونه‌ای روشن و کم و بیش عاری از ابهام بیان کند.
بعضی از انسان‌شناسان دلیل توسعه نیافتگی رویکرد کاربردگرایی را چنین می‌دانند که کار میدانی برای خود رمز و رازی دارد که تنها از طریق شهود مستقیم محقق قابل فهم است و این شهود مستقیم در بسیاری از موارد به افراد دیگر انتقال‌پذیر نیست.
مردم‌نگاران و انسان‌شناسان برای گزارش دقیق رویدادهای اجتماع مورد بررسی‌شان به مشاهده‌ی نزدیک و از درون وقایع می‌پردازند و نتایج مشاهدات‌شان را دقیقاً ثبت و ضبط می‌کنند، ولی در بیشتر موارد، ‌نمی‌گویند مشاهدات‌شان را دقیقاً با چه روش‌هایی انجام داده‌اند و اطلاعات‌شان را از چه کسانی و یا از چه منابعی به دست آورده‌اند.
پلتو در یکی از سر تیترهای این فصل، ‌«نظریه در برابر واقعیت: مطالعه‌ی کاربردی» را مطرح می‌کند. او معتقد است شگردهای روش‌شناختی ما از جمله روش‌های گوناگون کاربرد‌سازی، مفاهیم، قواعد و تدابیری را برای تبدیل مشاهدات سطح پایین به قضایای نظری در سطوح متفاوت انتزاع، ‌برای ما فراهم می‌سازد. غالباً یک رشته قضایای نظری رابطه‌ی نظری نوینی را مطرح می‌سازد که می‌توان آن را از طریق نوعی تحقیق تجربی اثبات کرد. اصطلاح‌های گزاره‌های نظری مفاهیمی را فراهم می‌سازد که باید به آنها وجهه‌ای کاربردی بخشید. در این مقطع، ‌واقعیت‌های «جهان خارج» بر گزینش عملیات تحقیقی ما سخت تأثیر می‌گذارند؛ از همین روی، فنون خاص تحقیق مصالحه‌ای را میان آرمان‌های نظری و ویژگی‌های یک محیط معین تحقیقی، ‌باز می‌نمایند.
گاه رویدادها و مشاهدات در یک موقعیت تحقیق میدانی، قضایای نظری تازه‌ای را برای محقق مطرح می‌سازد، به شیوه‌ای که در ضمن، ‌وسایل لازم برای مشاهده‌ی منظم نیز آشکار می‌گردد.
هر «فرض» نظری که در هنگام تحقیق میدانی مطرح می‌شود، ‌تنها به خاطر شبکه‌ی گسترده و پیچیده‌ای از فرا‌نظریه‌ی اجتماعی معنی پیدا می‌کند که محقق جهان‌اش را با آن می‌بیند و تفسیر می‌کند. در ضمن،‌ باید پذیرفت که «فرض» قضایا و مفاهیم تازه بر مبنای مواد خام تجربه‌ی میدانی، می‌تواند خدمات مهمی را به نظریه‌ی انسان‌شناسی ارائه کند، ‌بدون آن که این فرض کمتر شباهتی با قضیه‌آزماییِ محتاطانه‌ی قیاس‌گرایی کلاسیک داشته باشد. با آن که ساخت و پرداخت این نوع خدمات نظریِ «سرچشمه گرفته از میدان تحقیق»، به یک رشته مفاهیم پیچیده و ملهم از تاریخ و تجربه‌ی پیشین انسان‌شناسی وابستگی دارد، ‌اما با این همه می‌توان آن را با برچسب استقراء مشخص کرد. در این جا نیز قواعد تبدیل مشاهده ـ ‌از جهت کاربردی کردن متغیرها ـ با قواعدی که در سبک تحقیق قیاسی به کار می‌روند، منطقاً چندان تفاوتی ندارند.
پلتو پیش از مطرح کردن بحث در باره‌ی ابزارها و فنون گوناگون تحقیق میدانی، یک مسأله‌ی روش‌شاختیِ بسیار کلی و فراگیر را مورد بررسی قرار می‌دهد. «واحدهای مشاهده: رهیافت‌های از درون و از بیرون (اِمیک و اِتیک)» نام فصل چهارم کتاب است که پلتو به آن می‌پردازد.
منظور از امیک یا رهیافت از درون این است که، رفتار اقوام مورد بررسی را باید بر حسب تعریفی که خود آنها از رویدادها و کنش‌های مختلف می‌کنند، ‌مورد بررسی و تحلیل قرار داد. این رهیافت با هر گونه تحمیل برداشت‌های فرهنگی محققان میدانی بر نظام شناختی اقوام مورد بررسی مخالف است و در صدد آن است که نظام فرهنگی و شناختی بومیان را همان‌طور که خود آنها می‌شناسند کشف کند. در نتیجه این رهیافت برای مقابله با قوم‌مداری و همدلی هر چه بیشتر با اقوام مورد بررسی ساخته و پرداخته شده است.
اتیک یا رهیافت از بیرون در نقطه‌ی مقابل امیک یا رهیافت از درون قرار می‌گیرد و به جای تجزیه و تحلیل جریان‌های فرهنگی به همان صورت خاصی که یک فرهنگ مورد بررسی اتفاق می‌افتد، ‌سعی می‌کند از آن فرهنگ فاصله گیرد و با دیدگاهی خارج از دیدگاه مردم مورد بررسی، ‌رویدادهای زندگی و صورت‌های رفتاری آنها را به تحلیل کشد.
بنیان‌گذاران رهیافت از درون از رشته‌های زبان‌شناسی تأثیر پذیرفته‌اند. آنها معتقدند که زبان‌شناسان امروزی دستور زبان‌های مرسوم را کنار گذاشته‌اند تا بتوانند هر زبانی را بر حسب ساختار خاص خودش توصیف کنند، ‌مردم‌نگاران نیز باید مقولات فرهنگی خاص خودشان را خارج از میدان تحقیق به جای گذارند و در صدد کشف آن مقولات و مفاهیمی برآیند که در میدان تحقیق حاملان بومی و محلی اجتماع مورد بررسی در اختیارشان می‌گذارند.
استوارتوانت در انتقاد به رهیافت از درون می‌گوید که اگر خواسته باشیم با این روش فرهنگ خاصی را بررسی کنیم به نوشتن هزاران صفحه و سال‌ها کار میدانی پیگیرانه نیاز داریم و تازه روش‌های بررسی‌مان نیز باید پیش از پیش کامل‌تر و پیشرفته گردند. همچنین ماروین هریس معتقد است که حتا در مورد نظام‌های خویشاوندی که از همه بیشتر به کار هوارداران رهیافت از درون می‌خورد، ‌در میان افراد جامعه برداشت‌های متفاوت و ناهمگونی از اصطلاحات خویشاوندی وجود دارد و مفاهیم این اصطلاحات برای همه‌ی افراد جامعه یکنواخت و همگون نیست. پس برای شناخت معنای واقعی و راستین این اصطلاحات باید از طریق نمونه‌گیری و تحلیل آماری این تفاوت‌ها و ابهام‌ها را روشن ساخت، حال آن که طرفداران رهیافت از درون به ابهام و ناهمگونی نظام‌های خویشاوندی اعتقادی ندارند و در صدد شناخت این نظام‌ها بدون تصور هرگونه ناهمگونی می‌باشند.
اشخاصی مانند بارکرهابر از هر دو رهیافت استفاده می‌کنند، ‌زیرا از یک سوی بر واحدهای طبیعی رفتار و توصیف آنها به همان نحو که رخ می‌دهد تأکید می‌ورزند و این امر آنها را به رهیافت از درون نزدیک می‌سازد، ولی از سوی دیگر، در گزینش موارد مورد بررسی و تجزیه و تحلیل گوناگونی‌های صورت‌های رفتاری بر معیارهای تخصصی محققان اتکاء دارند و نه گفته‌های کنشگران.
اساسی‌ترین تفاوت این دو رهیافت از فرض‌های متفاوت آنها در زمینه‌ی علیّت سرچشمه می‌گیرد. طرفداران رهیافت از درون علت کنش‌ها و رفتارهای بشر را در تعاریف، ‌باورداشت‌ها و ایدئولوژی‌های کنشگران می‌جویند، حال آن‌که هواداران رهیافت از بیرون رویکرد مادی اندیشانه‌تری دارند و در تبیین‌های‌شان برای موقعیت‌های محیطی و فشارهایی که شرایط زندگی بر کنشگران وارد می‌سازد اهمیت درجه‌ی یک قایلند و در واقع علت‌های رفتار بشری را در محیط زندگی او می‌جویند.
امروزه انسان‌شناسان رهیافتی اختلاطی را در بررسی‌هایشان برگزیده‌اند، ‌زیرا هر دو رهیافت از درون و از بیرون برای یک بررسی همه جانبه از ابعاد مختلف فرهنگ یک اجتماع ضروری و سودمندند هر گونه تحقیق انسان‌شناختی بدون هر گونه توسل به اعضای اجتماع مورد بررسی و توجه به دیدگاه‌های آنها بی‌معنی و غیر‌ واقعی است، ‌اما از سوی دیگر نظریه‌ها و فرضیه‌های تحقیق به محقق میدانی تعلق دارد و او با توجه به هدف‌های بررسیِ میان فرهنگی و مقایسه‌ای کارش را انجام می‌دهد.
فصل پنجم کتاب به ابزارهای تحقیق تعلق دارد. از این ابزارها می‌توان به مشاهده‌ی مشارکت‌آمیز، مصاحبه،‌ گردآوری سرگذشت‌ها، پرسش‌نامه، فن تمایز معنایی، ‌فنون فرافکنی، آزمون‌های اندریافت موضوع، آزمون تکمیل جمله، مهارت‌های روانی ـ حرکتی، داستان‌ها و افسانه‌های عامیانه، ‌جریان رفتار و اندازه‌گیری کنش متقابل اجتماعی و ... از تجهیزات فنی‌ی که ممکن است در تحقیق میدانی به کار آید می‌توان به ضبط صوت، دوربین عکاسی و فیلمبرداری اشاره کرد.
ابزارهای تحقیق در انسان‌شناسی و علوم آزمایشگاهی تفاوت‌های مهمی با همدیگر دارند. برخلاف علوم آزمایشگاهی ابزارهای تحقیق در انسان‌شناسی به تجهیزات فنی کمتری نیاز دارند و بیشتر به حساسیت و خودآگاهی محقق بستگی دارند. در واقع، ‌مهم‌ترین ابزار تحقیق محقق میدانی انسان‌شناسی، خودش و ادراک‌اش است.
داده‌های اولیه ناشی از مشاهده‌ی مشارکت‌آمیز باعث به دست آوردن آشنایی و آگاهی مقدماتی از محیط مورد تحقیق می‌شود. بدون این آشنایی محقق نمی‌تواند پرسشنامه، آزمون‌های روان‌شناختی، مصاحبه یا ابزارهای تحقیقی تخصصی‌اش را تهیه و تنظیم کند.
یکی از موارد مهمی که در میدان وجود دارد، ‌اطلاع‌رسان است. محقق باید به اطلاع‌رسان‌اش یاد بدهد که چه اطلاعاتی برایش ارزش دارند و سعی کند با آشنا ساختن آنها با مفاهیم و نظریات و هدف‌های تحقیق‌اش، آنها را به ارائه‌ی اطلاعات مورد نظرش سوق دهد. اطلاع‌دهنده نیز می‌تواند با اتکاء به دانش خود از فرهنگ بومی محقق را مستقیماً به منابع اطلاعاتی مورد نیاز هدایت کند و کاربردپذیری یا عدم کاربردپذیری مفاهیم و نظریات محقق را در اجتماع بومی به اطلاع‌اش برساند.
از دیگر ابزارها مصاحبه است. نکته‌ای که باید اشاره کرد این است که مصاحبه‌گران متفاوت می‌توانند پاسخ‌های متفاوتی را از اطلاع‌دهنده‌ی واجد درباره‌ی موضوع یکسان بیرون بکشند. در بسیاری از موارد، مصاحبه‌گر می‌تواند طوری جلسه‌ی مصاحبه را اداره کند که اطلاع‌دهنده را به مسیری دلخواه خودش است و با دیدگاه‌هایش مطابقت دارد سوق دهد و در نتیجه ممکن است پاسخی را در باره‌ی یک موضوع از اطلاع دهنده بیرون کشند که باب طبع خودش است.
رابطه‌ی نزدیک و دوستانه‌ی محقق با اطلاع‌دهندگان اصلی باعث می‌شود که اطلاع‌دهندگان به جای به دست دادن اطلاعات دقیق و عینی، آن اطلاعاتی را در اختیارش قرار دهند که می‌دانند با دیدگاه‌های محقق تطبیق دارد. با روش مشاهده‌ی مشارکت‌آمیز محققی می‌تواند اطلاعاتی را که اطلاع‌دهندگان اصلی در اختیارش می‌گذارند بازسنجی و بازبینی کند.
سرگذشت‌ها نیز از ابزار تحقیق هستند. عیب‌شان این است که جنبه‌ی استثنایی دارند، ‌ولی به خاطر به دست دادن اطلاعات فرهنگیِ زنده و منسجم که برای فهم شیوه‌های خاص زندگی بسیار ارزش دارند، ‌پُر‌مایه و غنی‌اند. انسان‌شناسان به درستی یا نادرستی سرگذشت‌ها چندان اهمیت نمی‌دهند، ‌بل‌که بیشتر می‌خواهند بدانند که باور‌داشت‌های مردم و برداشت آنها از رویدادهای گذشته چه الگویی دارد و جهان را به چه شیوه‌ای ارزیابی می‌کنند.
پرسشنامه را باید از فرم‌های مصاحبه تمیز داد. پرسش‌های پرسشنامه را خود پاسخگو تکمیل می‌کند، ‌ولی پرسش‌های فرم مصاحبه را مصاحبه‌گر در حضور پاسخگو تکمیل می‌کند. پرسشنامه‌ها غالباً با پُست برای پاسخگویان فرستاده می‌شوند و پاسخگویان در پاسخ دادن و برگرداندن پرسشنامه‌ها هیچ الزامی ندارند، حال آن‌که پرسش و پاسخ در فرم‌های مصاحبه حضوری است و غالباً پرسش‌های فرم‌های مصاحبه بدون پاسخ نمی‌ماند.
در باره‌ی فن تمایز معنایی به عنوان ابزار دیگری باید گفت که در کاربرد این فن از پاسخگو خواسته می‌شود به مفهوم خاصی که برایش توضیح داده می‌شود با ارزیابی خودش نمره‌ای بدهد که از بسیار خوب تا بسیار بد درجه‌بندی شده است. با گرفتن میانگین از نمرات پاسخگویان، ‌می‌توان طیف «گستره‌ی معنایی» را که یک جامعه به یک مفهوم خاص نسبت می‌دهد تشخیص داد. از آنجا که همه‌ی اعضای اجتماع در باره‌ی یک مفهوم برداشت واحدی ندارند و از جهت نسبت دادن صفاتی چون «خوب» و «بد» به یک مفهوم با یکدیگر کم و بیش تفاوت دارند، از طریق کاربرد این فن می‌توان تفاوت‌های برداشت گروه‌های درون یک اجتماع از یک مفهوم و نیز تفاوت‌های برداشت‌های جوامع گوناگون از همان مفهوم را اندازه‌گیری و ارزیابی کرد.
در ادامه باید به آزمون‌های فرافکنی اشاره کرد. این آزمون‌ها بر پایه‌ی این فرض استوارند که انسان‌ها از طریق پاسخ‌های شفاهی به محرک‌های ارائه شده به وسیله‌ی محققان و یا توصیف‌هایی که از این محرک‌ها به عمل می‌آورند، در واقع ویژگی‌های روان‌شناختی، ‌نیازها، تمایلات و مایه‌های ذهنی‌شان را بروز می‌دهند. مهم‌ترین اِشکال کاربرد آزمون‌های فرافکنی در تحقیق انسان‌شناسی این است که بیشتر این آزمون‌ها در موقعیت‌های بالینی و در آزمایشگاه‌های روان‌شناختی ساخته و پرداخته شده‌اند که در این موقعیت‌ها محقق محیط تحقیق و موضوع تحقیق‌اش را تحت نظارت خود دارد، ‌اما در میدان تحقیق انسان‌شناسی، ‌محقق نمی‌تواند یک چنین آزادی عمل و نظارتی را بر محیط و موضوع  تحقیق خود داشته باشد، زیرا که برخوردش با محیط و موضوع تحقیق یک برخورد طبیعی و جاری و کم و بیش پیش‌بینی‌ناپذیر است.
یکی از تجهیزات فنی ضبط صوت است که کار مهم‌اش ثبت دقیق و کلمه به کلمه‌ی سرگذشت‌ها و روایت‌های طولانی اطلاع‌دهندگان بومی و نیز گفته‌هایی که در مصاحبه‌های باز بیان می‌شوند. عکسبرداری و فیلمبرداری، ‌ثبت ویژگی‌های فرهنگ مادی و تکنولوژی اقوام مورد بررسی و ضبط زنده‌ی مراسم و مناسک اجتماعی از جمله‌ی کارکردهایی است که عکسبرداری و فیلمبرداری می‌توانند در تحقیق‌های انسان‌شناسی انجام دهند.
پلتو فصل ششم را به هنر و علم در کار میدانی اختصاص داده است. پلتو این فصل را با تفاوت اجتماع و جامعه شروع می‌کند. او چند معیار برای انتخاب محل تحقیق نمونه را نام می‌برد و مشکلات محقق را برای یافتن مردم یا موضوع مورد تحقیق‌اش بررسی می‌کند. به نظر او یک محقق نمی‌تواند به عنوان یک عضو کاملاً  خودی و محرم در اجتماع مورد بررسی بازشناخته شود هر چند که معاشرت دایمی با مردم داشته باشد. او در ادامه به محدودیت‌های جریان کسب اطلاع از مردم مورد بررسی اشاره می‌کند همچنین به مزایای بیگانه و خارجی بودن یک محقق در میدان تحقیق. پلتو معتقد است که محقق در روزهای نخستین تحقیق میدانی‌اش دچار نوعی تنش و اضطراب می‌شود؛ البته در ادامه‌ی بحث راه‌های تخفیف این تنش را بازگو می‌کند.
در ادامه او به مدیریت تأثیرگذاری اشاره می‌کند. این نوع مدیریت به شگردها و شیوه‌هایی اطلاق می‌شود که یک محقق به تجربه و ضمن کار تحقیقی در میدان ابداع می‌کند تا بر مردم مورد بررسی چنان تأثیری از جهت شخصیتی گذارد و چنان روابطی با آنها برقرار سازد که بیشترین همکاری آنها را در دادن اطلاعات مورد نیاز خودش جلب کند. این نوع ارتباط متقابل میان محقق و مردم مورد بررسی قواعد و رویه‌های مشخص و ثابتی ندارد، بل‌که هر محققی به تناسب زمینه‌های فرهنگی و روحیات مردم باید شگردهای خاصی را برای این نوع تأثیرگذاری پیدا کند و به کار بندد. بدون این کنش متقابل که نوعی هنر به شمار می‌آید، محقق نمی‌تواند در میان مردم مورد بررسی پذیرفته شود و تا زمانی که این پذیرش تحقق نیابد بیرون کشیدن اطلاعات از مردم امکان‌پذیر نیست و بدون این اطلاعات نیز هر گونه کار تحقیقی انسان‌شناختی تصور‌ناپذیر است.
در همین فصل به مشکلات یک انسان‌شناس زن در میدان تحقیق اشاره می‌کند و همچنین به دلایلی اشاره می‌کند که یک انسان‌شناس در نخستین روزهای اقامت در میدان نباید لباس محلی بپوشد. در ادامه به نقشه‌ی مردم‌نگاری و تحقیق شجره‌شناختی و همچنین بررسی معماری و سبک ساختمان اشاره می‌شود. سبک و نمای ساختمان بارزترین و آشکارترین نشانه‌های تفاوت‌های اجتماعی مردم را نشان می‌دهد. آدم‌های مهم‌تر، موفق‌تر و مقتدر‌تر و ثروتمند‌تر معمولاً در خانه‌ها و ساختمان‌های شاخص‌تر، بزرگ‌تر و چشمگیرتری زندگی می‌کنند و در ساخت خانه‌های‌شان مصالح گران‌تر، با‌دوام‌تر و خوش‌نما‌تری به کار می‌برند.
پلتو اصطلاح «روش موردی» را برای بررسی دقیق و همه‌جانبه‌ی مقوله‌ی محدودی از رویدادهای اجتماعی مانند دعواهای قضایی یا درمانگری به کار می‌برد که محقق میدانی می‌تواند تعداد فراوانی را مشاهده کند. در این نوع روش تنها به مورد یا جنبه‌ی خاصی از یک فرهنگ پرداخته و سعی می‌شود که یک بررسی عمیق و دقیقی از همین جنبه  یا مورد فرهنگی به عمل آید و از این طریق الگوهای فرهنگی حاکم بر یکی از جنبه‌های اجتماع مورد بررسی شناسایی شود.
در قسمت پایانی این فصل طرح تحقیق چند اجتماعی مطرح می‌شود. این گونه طرح‌ها که چندین اجتماع را در بر می‌گیرند، امکان مقایسه و تحلیل‌های آماری را در مورد دگرگونی‌های میان فرهنگی فراهم می‌سازند. با یک طرح تحقیق چند اجتماعی می‌توان تأثیر و تأثر اجتماع‌های نزدیک به هم در یک منطقه را مورد بررسی قرار داد و میزان اشاعه‌ی برخی عناصر فرهنگی را در اجتماع‌های یک ناحیه ارزیابی نمود. با این نوع تحقیق درجه‌ی مشابهت‌ها و تفاوت‌های فرهنگی را در اجتماع‌های یک منطقه می‌توان از جهت آماری و کمّی برآورد نمود.
همکاری چند محقق در بررسی یک رویداد بزرگ و پیچیده مزیت‌های متعددی دارد. معمولاً هر محققی گرایش به این دارد که یکی از جنبه‌ها و ابعاد یک رویداد را برجسته‌تر و مشخص‌تر از جنبه‌های دیگر در نظر گیرد و در نتیجه گزارش هر محققی از یک رویداد، دیدِ تا اندازه‌ای شخصی و یکسویه‌ی او را نسبت به آن رویداد منعکس می‌سازد. حضور محققان دیگر در صحنه‌ی وقوع رویداد می‌تواند این گرایش شخصی و یک‌جانبه را تعدیل و تصحیح کند و به اعتبار و درستی توصف‌هایی که از یک رویداد می‌شود بیفزاید. از سوی دیگر، چند محقق می‌توانند در بررسی جنبه‌های مختلف یک رویداد با هم همکاری کنند و بر اساس یک تقسیم کار مشخص هر محققی بخشی از یک رویداد را مشاهده و توصیف کند.
امروزه بیشتر از دوران گذشته از تحقیق میان‌ رشته‌ای استفاده می‌شود اما مهم‌ترین مشکل آن این است که هر رشته‌ای دیدگاه‌ها و گرایش‌های خاص خود را دارد ضمن آن که تا اندازه‌ای دیدگاهش را برتر از دیدگاه‌های رشته‌های دیگر می‌داند. این امر به همکاری صمیمانه‌ی میان محققان رشته‌های گونه‌گون لطمه می‌زند.
فصل پایانی کتاب فصل هفتم است با عنوان شمارش و نمونه‌گیری در تحقیق انسان‌شناسی. نخستین و مهم‌ترین مسأله در نمونه‌گیری تعیین و تشخیص حدود و مرزهای جمعیت مورد بررسی است. تا پهنه یا جمعیت مورد بررسی حدود و ثغورش تشخیص داده نشود، صحبت از نمونه‌گیری موردی نخواهد داشت، ‌زیرا نمونه‌ها از کل جمعیت مورد برسی استخراج می‌شوند. یکی از انواع نمونه‌گیری، ‌نمونه‌گیری تصادفی است؛ نمونه‌گیری تصادفی به آن نوع نمونه‌گیری اطلاق می‌شود که برای هر یک از آحاد یا افراد جمعیت مورد بررسی بخت یا شانس برابر برای انتخاب شدن در نمونه قایل می‌شود. اما نمونه‌گیری اتفاقی افراد تشکیل دهنده‌ی نمونه‌اش را به گونه‌ای اتفاقی و حساب نشده انتخاب می‌کند و برای همه‌ی افراد جمعیت مورد بررسی بخت مساوی برای انتخاب شدن و قرار گرفتن در نمونه قایل نمی‌شود. نمونه‌گیری اتفاقی معمولاً با نوعی اعمال سلیقه‌ی محقق و جانبداری انجام می‌گیرد، هر چند که این جانبداری ممکن است آگاهانه نباشد.
از دیگر انواع نمونه‌گیری، ‌نمونه‌گیری طبقه‌بندی شده است. هر اجتماعی از خرده گروه‌ها یا خرده جمعیت‌هایی ترکیب می‌شود که معمولاً همگونی کامل با هم ندارند. نمونه‌گیری تصادفی ممکن است همه‌ی این خرده گروه‌ها را در بر نگیرد  و یا به نسبت برابر، همه‌ی آنها را در خود جای ندهد و در نتیجه ویژگی‌های معمولاً ناهمگون و متفاوت خرده گروه‌ها را نشان ندهد. برای دقیق‌تر ساختن نمونه‌گیری تصادفی و در برگرفتن ویژگی‌های خرده گروه‌ها و نشان دادن تفاوت‌های آنها، از نمونه‌گیری طبقه‌بندی شده استفاده می‌شود. در این نوع نمونه‌گیری، ‌کل جمعیت مورد بررسی را به خرده گروه‌های ترکیب کننده‌ی آن تقسیم می‌کند و به تناسب جمعیت یا اهمیت این خرده گروه‌ها نمونه‌های جداگانه‌ای از آنها استخراج می‌شود.
نمونه‌گیری خوشه‌ای نیز از دیگر انواع نمونه‌گیری است. این نوع نمونه‌گیری مصداق مشت نمونه‌ی خروار است،‌ زیرا به جای بررسی و شمارش کل جمعیت مورد بررسی، ‌آن را به منطقه‌ها یا بخش‌های مساوی تقسیم می‌کند و سپس یکی از بخش‌ها را برای نمونه‌گیری بر می‌گزیند و در مرحله‌ی بعد از دل یکی از این بخش‌ها بخش کوچک‌تری را انتخاب می‌کند و این کار را تا کوچک‌ترین واحد اجتماعی پیگیری می‌نماید و در تحلیل نهایی از همان کوچک‌ترین واحد نمونه‌گیری به عمل می‌آورد و آن را مورد بررسی عمیق و گسترده قرار می‌دهد.
آخرین نوع نمونه‌گیری که در این کتاب آمده است نمونه‌گیری سهمیه‌ای می‌باشد. در این نوع از نمونه‌گیری در مرحله‌ی اول بر اساس ویژگی‌های مهم جمعیت مورد تحقیق مانند سن، ‌شغل، ‌وضعیت زناشویی، گروه‌های قومی و سطح درآمد، به گونه‌ی تصادفی سهمیه‌هایی از افراد مورد مصاحبه تعیین می‌شود و سپس به مصاحبه‌گران اجازه داده می‌شود که به تناسب سهمیه‌هایی که در اختیار دارند مناسب‌ترین افراد را برای مصاحبه انتخاب کنند؛ به عبارتی دیگر، در مرحله‌ی دوم به گونه‌ای اتفاقی و نه تصادفی عمل می‌شود. این نوع نمونه‌گیری در نظر سنجی‌های همگانی و بررسی‌های بازاری و تجاری به کار می‌رود و برخلاف نمونه‌گیری تصادفی به صرف وقت و پول چندانی نیاز ندارد و در موقعیت‌هایی که مشتری خواهان دسترسی سریع به گزارش تحقیقی است، ‌بسیار به کار می‌آید.
 

این مطلب پیشتر در سایت پنجره به آدرس زیر منتشر شده و در اینجا تجدید انتشار می شود.

http://www.panjare.org/archives/145

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.